امروز : پنجشنبه 14 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
¯ راه رسیدن به سعادت و خوشبختی
دوشنبه 14 آذر 1384
بسمالله الرحمن الرحیم
یكی از مسئال بسیار مهم و اساسی در زندگی انسانها تعیین هدف و مسیر زندگی است. اما آیا همه كس به این مسئله میاندیشند و میدانند از كجا آمده، برای چه آمده و به كجا میروند؟ راستی ما به دنبال چه چیزی هستیم؟ چرا انسانها این همه خود را به رنج و سختی میاندازند؟ این همه رنج به خاطر چیست و به دنبال چه هستند؟ اگر از تك تك انسانها بپرسیم و آمار دقیقی از جوابهای ایشان تهیه كنیم، صد در صد آنها جواب خواهند داد، كه به دنبال خوشبختی و سعادت هستم و از بدبختی گریزانم. آری براستی همهی ما در پی سعادت و خوشبختی هستیم و از بدبختی گریزانیم.
اما آیا تا به حال از خود پرسیدهاید كه رمز خوشبختی و سعادت در چیست؟ و چه كسی را سعادتمند میدانید؟ و چگونه میتوان احساس خوشبختی كرد؟
اگر برای جواب این سوال هم از تك تك انسانها سوال كنیم؟ با جوابهای متفاوتی روبرو خواهیم شد، و متوجه میشویم كه متاسفانه اكثر مردم سعادت به مفهوم واقعی آن را درك نكردهاند! در نتیجه راه و مسیر خلاف جهت آن را برگزیده و حركت آنها نه تنها ایشان را به سوی خوشبختی نمیبرد بلكه آنها را به زوال و نابودی و خسران خواهد رساند.
آیا كسانی كه بهدنبال، مقام، ثروت، قدرت، جمال و زیبایی زن و ... هستند و خود را به خاطر اینها به رنج و مشقت میاندازند سعادتمنداند؟
همهی آنها برای رسیدن به خوشبختی و سعادت در تلاشند، اما اینها راه رسیدن به آن نبوده و نیست.
تعریف خوشبختی:
خوشبختی و سعادت یعنی اینكه انسان به حالتی برسد كه در درونش هیچ اثری از غم و اندوه (حزن) و ترس (خوف) وجود نداشته باشد و این یعنی آرامش كامل، اگر انسان به چنین حالتی دست یابد به سعادت واقعی نائل گشته است. عكس این حالت هم شقاوت و بدبختی محسوب میشود.
حالا مختصراً وسایل و راهكارهایی كه مردم آنها را مایه سعادت و خوشبختی میدانند بررسی میكنیم
• ثروت:
ثروت یكی از چیزهایست كه اكثر مردم به دنبال آن دوانند و آنرا عامل خوشبختی میدانند و میبینیم كه چه حرص و طمع وو لعی بر نفس انسان غالب است، اما آیا شما كسی را سراغ دارید كه در این زمینه به حدی رسیده باشد كه نفس را حتی بكشد و بگوید، به تمام آرزوهایم و آنچه میخواستم رسیدهام و دیگر چیزی نمیخواهم؟!
آیا هرگز میتوانید در میان طا لبان زروسیم كسی را بیابید كه دو كوه طلا داشته باشد، و خبردار شود كه كوه طلای دیگری وجود دارد و او آن را نطلبد و نخواهد؟!
اشاره به حدیث پیامبر (ص) كه میفرمایند: « اگر انسان دو درهی پر از طلا داشته باشد، به دنبال درهی سومی هم خواهد بود.» و این نشان میدهد كه طمع انسان با هیچ چیز برآورده نمیگردد. مگر با خاك یا قناعت
آنچنانكه شاعر نامی سعدی(رح) میگوید:
چشم تنگ مرد دنیا دوست را یا قناعت پركند یا خاك گور
قناعت برای كسانی است كه از حرص و طمع بری هستند، اما طالبان دنیا و ثروت تا زمانی كه در این دنیا هستند حرص وطمع نیز با آنها خواهد بود و تا لحظهای كه خاگ گور چشم و دهانشان راپر نكند، از آن رهایی نمییابند. وقتی كه طالبان ثروت و دنیا هرگز اقرار نمیكنند كه به آرزوهایشان رسیدهاند و همیشه احساس كمبود و نقص میكنند، پس همیشه دچار حزن و اندوه خواهند بود.
حزن و اندوه، حالت و احساسی است، كه در اثر كمبود و نقص مطلوب و خواستهها و یا دچار گشتن به امور نا مطلوب و ناخوشایند، در انسان ایجاد میشود و او را میآزارد.
كسی هم كه حرص و طمع دارد و تشنهی ثروت است، همیشه احساس كمبود و نقص میكند، در نتیجه همیشه حالت غم و غصه بر او غالب است و آرامش را از او سلب میكند.
• خوف :
چه كسی ضمانت میدهد كه ثروت و سامانی كه فرد با زحمت به دست آورده، از دستش نرود و سالم برایش بماند، قطعاً هیچ كسی نمیتواند چنین تضمینی بدهد، بنابر فرض محال، كسی خود را به حماقت زده و احساس كند، هر آنچه از مال اندوخته همیشه باقیست و هرگز از دستش نخواهد داد ، ولی خودش چه؟! آیا میتواند تضمین بدهد كه خودش سالم باقی خواهد ماند تا از ثروتش به قدر آرزوهایش لذت ببرد. باید بگویم خیر، زیرا مرگ در كمین اوست و همیشه همراهش خواهد بود. و چنین احساسی لذت و آرامش روحی او را میگیرد و دچار تشویش و نگرانی و ترس میكند.
آری ترس از مرگ و ترس از دست دادن خودش و فناشدن ثروتش و به جاگذاشتن آنهمه ثروت او را دچار ترس و وحشت میكند.
اگر انسان راه ثروت و ثروتاندوزی را برای رسیدن به خوشبختی برگزیند، نه تنها به آن دست نمییابد، بلكه احساس خوف و حزن را در او مضاعف میگرداند.
یك مثال:
یك مغازهدار روستایی را در نظر بگیرید كه در نظر دارد هر روز ده هزار تومان سود بكند، ولی برخلاف انتظارش آن روز بیست هزار تومان سود میبرد. او آنروز خوشحال شب رابا خانوادهاش جشن میگیرد. درست در همان روز یك تاجر بینالمللی كه طبق محاسباتش قرار بوده آنروز در معاملهای یك میلیارد تومان سود بكند، ولی برخلاف انتظارش، او ففقط نیم میلیارد تومان سود میبرد، تاجر بیچاره نه تنها آن شب بلكه مدت زمانی طولانی از زندگیش را غم و غصه و ناراحتی فرا میگیرد و همیشه در حسرت جبران نیممیلیارد تومان خواهد بود .
حالا مقایسهای بین این دو نفر انجام دهید.
اولی بیستهزار تومان سود كرد، آن شب را از خوشحالی جشن گرفت، ولی تاجر نیم میلیارد تومان سود كرد و زندگیش تبدیل به جهنم شد. حالا تصورش را بكنید اگر مغازهدار ده هزارتومان كمتر سود ببرد، فقط به اندازهی همان دههزارتومان ناراحت میشود، ولی تاجر باید به اندازه نیم میلیارد تومان ناراحت و غمگین گردد. همچنین هر كدام از آنها به اندازهی میزان ثروتشان ترس از دست دادنش را هم دارند، كه قطعاً ترس وغم تاجر بیشتر خواهد بود.
با این مثال روشن شد كه ثروت و سامان و كسب مال نه تنها خوشبختی نمیآورد بلكه خوف و حزن انسان را
مضاعف میگرداند.
مقام :
بعضی از انسانها هم رسیدن به مقامات عالی و بالا را مایهی سعادت و خوشبختی به حساب میآورند اما آیا واقعاً رسیدن به یك مقام خوب، غم و اندوه انسان را برطرف میكند و از ترس و نگرانی او میكاهد. زیرا اگر چنین نباشد، پس در آن سعادت و آرامش وجود ندارد. برای روشن شدن قضیه یك مثال میآوریم.
فردی را مجسم كنید که تا رسیدن به مقام شهرداری یك شهر، نزدیك است از حسرت و اندوه و ناراحتی دِق مرگ شود، اما وقتی شهردار میشود، می بیند كه فرماندار از او بالاتر است، لذا غم و اندوه فرماندار شدن او را در برمیگیرد، و به همین منوال هرچه بالاتر میرود، بازهم بالا دست خود را میبیند و حسرت رسیدن به جای او وجودش را فرا میگیرد. این یك طرف قضیه است، از طرف دیگر ترس و خوف از دست دادن مقامی كه كسب كرده مدام او را میآزارد.
این هم وضعیت مقام كه همچون ثروت نه تنها با خود آرامش نمیآورد، بلكه خوف و حزن را چندین و چندین برابر میكند.
حالا كه متوجه شدید، دو تا از مطلوبترین چیزهای دنیا یعنی ثروت و مقام، اینگونه انسان را خوشبخت میكنند، و به جای سعادت او را بیشتر دچار شقاوت و بدبختی میكنند. خودتان سایر چیزها را مورد ملاحظه و بررسی قرار دهید و ببینید آیا سعادت و خوشبختی را برای شما و به قلب شما به ارمغان میآورند یا خیر؟!
صد البته قطعاً خیر خواهد بود! زیرا انسان سیری نا پذیر است و دنیا همچون آب دریا، كه هرچه بیشتر از آن بنوشی، تشنهتر خواهید شد.
پس سعادت چگونه بدست میآید و راهش چیست؟ چگونه انسان به حالتی دست مییابد كه نه دچار خوف و ترس میگردد و نه غم و اندوه و حزن او را در برمیگیرد؟!
آیا ممكن است؟! آری فقط با ایمان!
ایمان:
انسانی كه میداند از كجا آمده، بهرچه آمده؟ و به كجا میرود و وظیفهاش در این دنیا چیست و چه امكاناتی برای انجام وظیفهاش در اختیار دارد و مسئولیتش و روز بازخواست از آن را در ذهن دارد. آن بندهای كه از امكاناتی كه در اختیار دارد غافل نیست و میداند كه باید آنها را برای آنچه آفریدهاند بكارشان گیرد و از آنها استفاده كند، آن بندهای كه میداند، خلق شده تا همانطور كه خالقش از او میخواهد زندگی و بندگی كند.
آری او معرفت و بینش صحیح را كسب كرده، مجموعه ارزشهای اخلاقی، مجموعه احكام و اوامر و نواهی خداوند را شناخته و تسلیم آنها گشته و ایمان آورده است و متعهد گشته كه تمامی احكام و اوامر خدا و دینش را در زندگی تطبیق دهد. و همه چیزش را خدایی بگرداند مگر اینكه عوامل و موانعی خارج از نفس و كنترل خودش مانع او شوند.
چنین انسانی با نگرش به خودش، دو چیز برایش مطرح خواهد بود.یكی ایمان و دیگری عمل صالح ، وجوب و تكلیف عمل صالح ممكن است گاه گاهی از دوش او برداشته شود، آن هم زمانی است كه عزم قاطع در انجام كاری را دارد ولی یك جبر خارجی، مانع انجام آن میشود. مثلاً عزم راسخ و قاطع دارد كه تمامی مسائل و نوع زندگیش رنگ و بوی اسلامی و دینی داشته باشد، اما جاهلیتی كه بر محیط زندگیش حاكم است، مانع برآوردن تصمیمش میگردد. در چنین زمانی انجام عمل صالح از دوش او ساقط میگردد.
مكلف است كه در زمینهی مسائل اقتصادی به گونهی اسلامی عمل كند اما شرایط جاهلانه جامعه كه از كنترل و توانایی او خارج است این اجازه را به او نمیدهد و در نتیجه عمل در این زمینه هم از او ساقط میگردد. اگر چه بر او واجب است به آن مسائل مومن باشد و سعی كند كه مومنانه زندگی كند و برای حل آن مشكل هم تلاش كند، اما فعلاً كاری از او ساخته نیست.مكلف است كه به فكر تعلیم و تربیت افراد و مردم جامعهاش باشد، اما اكثر مردم حرف او را قبول ندارند و حاضر به پذیرش و قبول نظرات او نیستند، پس اینجا هم بعضی از مسئولیتها از دوش او برداشته میشود.
حتی گاهی اوقات پیش میآید كه خیلی از مسائل اساسی مانند روزه، حج ، زكات، و غیره نیز از دوش او برداشته میشود، اگر زمینهی انجام آنها وجود نداشته باشد . و یا بعضی اوقات تكلیف ادای نماز از مومن ساقط میگردد، مثل دوران حاكمیت فرعون مصر ( جمال عبدالناصر) كه اگر كسی را در حال نماز میدیدند، او را مورد عذاب و شكنجه قرار میدادند، و در سوریه و بعضی دیگر از كشورها نیز همینطور بود. در این صورت حتی تلفظ كلمات، ركوع و سجود هم از دوش نمازگذار برداشته میشود و او میتواند نمازش را در دل و قلبش ادا كند.
اما یكی از اساسیترین، مهمترین و مطلوبترین چیزهای یك انسان كه هرگز مسئولیتش از وی ساقط نمیگردد، ایمان است یعنی شناخت دین خدا و تسلیم قلبی به دین حق و اگر زمینه و شرایط مناسب مساعد گردید عمل صالح كه از توابع ایمان است هم خواسته میشود.
آیا چنین ایمانی سعادت و خوشبختی انسان را تامین میكند؟ یا خیر؟
• تعامل ایمان در رابطه با گذشتهی انسان:
زندگی انسان از سه حالت خارج نیست، گذشته ، حال و آینده ، ایمان چگونه این سه موقعیت را برای انسان به نعمت ارزندهی آرامش میآراید تا انسان سعادتمند گردد؟
اگر انسان در گذشته، از لحاظ ایمانی دچار نقص بوده باشد و آثارش هنوز در وجودش ماندگار باشد. در یك لحظه میتواند چنان جهش و تحول روحی در خود ایجاد كند، كه تمامی آثار نقص ایمان گذشتهاش را جبران نماید آری او نقایص و تقصیرات گذشته را به یاد میآورد و به آنها میاندیشد، و از تمامی قصورات پشیمان شده و با عزمی راسخ تصمیم میگیرد كه دیگر هیچ وقت به سراغ آنها نرود. و با یك توبهی نصوحانه و جهش روحی به حالت و مرحلهای از كمال و ایمان میرسد، كه اگر در گذشته هم كامل بود و دچار نقص نمیشد، در همان حالت میبود كه حالا به آن دست یافته است.
كسی كه بتواند با یك توبهی نصوح و یك جهش روحی تمام نقایص و تقصیرات گذشتهی خود را برطرف كند، به خاطر چه چیزی غم گذشتهاش را بخورد؟ آیا گذشتهای كه كامل و بدون نقص و تقصیر بوده، غصه خوردن دارد؟
آری، اینگونه ایمان كاملاً حزن و اندوه را از انسان میراند، همانطور كه در قرآن در وصف مومنان آمده (( لاهم یحزنون)) براستی آنان هیچ غم و اندوهی ندارند؟!
• آینده:
ایمان اینگونه گذشته انسان را تضمین میكند اما آیندهی فرد را چگونه حفاظت میكند؟ چیزی كه در دست انسان مومن میباشد، ثروت نیست كه بترسد آن را از او بدزدند، قدرت و مقام هم نیست كه عدهای توطئه كنند و آن را از چنگ وی در آورند و حتی چیزی نیست كه با مرگش آنرا از دست بدهد. زیرا ثروت او « ایمان » است كه در قلب او جای گرفته و قلبش هم در میان دو انگشت ازانگشتان خدای رحمان جای دارد و در دست او و كنترل قدرت اوست.
اشاره به حدیث: « بین اصبعین من اصابع الرحمن»
ایمان در جای است كه هیچ قدرتی غیر از خداوند دستش به آنجا نمیرسد و هیچكس نمیتواند آنرا از او بگیرد. حتی اگرقدرتی او را با سختترین شكنجهها عذاب بدهند، فقط میتوانند جسم او را بیازارند و اگر او را بكشند فقط جسم و جسد اوست كه از بین میرود و روحش با ایمان او جاودانه مانده و به عالم برزخ میرود و در آنجا هم سیر به سوی كمال را ادامه خواهد داد و هرلحظه بر معرفت و ایمان او افزوده میگردد. و از رزق و نعمت بی شمار پروردگارش برخوردار خواهد بود. همانطور كه خدای رحمان میفرماید: « عند ربهم یرزقون»
پس انسان مومن آنچه را دارد (ایمان) با مرگ از دستش نمیدهد و هیچ كس هم نمیتواند آنرا از او بگیرد و برباید. از طرف دیگر خدایی كه خیرالحافظین و ارحمراحیمن میباشد، حفظ ایمان او را تضمین كرده است و خودش حافظ و نگهدار اوست.
انسان وقتی به چنین مطلوب و خواستهای دست یابد كه كمبودها و نقایص گذشتهاش را با یك عزم قاطع و توبهی نصوحانه جبران كند و تمام تقصیراتش را بزداید و آیندهاش را آنچنان كه توضیح دادیم تضمین و حفاظت كند، پس دیگر جایی برای حزن و خوف نمیماند و انسان مومن به حالتی میرسد كه خداوند او را توصیف میكند. « خوف علیهم و لاهم یحزنون»
این تعبیر قرآنی كه در جاهای زیادی از قرآن آمده است. فقط در رابطه با قیامت نمیباشد، بلكه انسان مومن لحظه لحظه چنین احساسی را دارد و اگر خوف و حزنی بر قلب ظاهر گردد و یا باشد، نتیجهی نقص ایمان است كه انسان هرلحظه اراده كند میتواند با جهشی روحی آنرا جبران گرداند.
همانگونه كه در آیهی 30 سورهی فصلت آمده:
« ان الذین قالو ربناالله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكه، الا تخافوا و لا تخرنوا و ابشروا بالجنه التی كنتم توعدون»
كسانی كه گفتند: ( پروردگار تامین كنندهی نیازهای ما، دفع كنندهی مضرات و موانع راه ما، مالك و ملكما، فرمانروا و فریاد رس منحصر به فرد ما) تنها خداست و سپس ( در التزام و تعهد به ایمان خود) استقامت ورزیدند، ملائكه برایشان نازل میشود ( و به ایشان مژده میدهند) نترسید ( زیرا آیندهی شما تضمین شده) و غمگین و حزین نباشید ( چون گذشتهی شما نیز جبران و بینقص گشته است) و شما را بشارت باد به بهشتی كه به شما وعده داده میشد) از این آیه چنین بر میآید كسانی كه به مدارج خاص ایمانی دست مییابند، ملائكه برایشان وارد میشوند و این سخنان گوارا را به ایشان میگویند، و اگر كسی چنین احساسی پیدا نكرده و حضور ملائكه را احساس نكرده، شاید به آن درجهی ایمانی لازم دست نیافته است ( پس نمیتواند در مورد دیگران هم آن را انكار كند) و به محض دست یافتن به آن مرحلهی ایمانی ملائكه چنین مژدهای را به او نیز خواهند داد و اگر چه آنها را با چشم سر نبیند، اما میتواند با چشم دل آنها را ببیند و با قلبش حضور ملائكه را احساس كند.
مثال عملی:
همچنان كه میدانید در غزوه بدر تعدا كفار چند برابر مسلمانان بود، اما چون این عدهی كم دارای ایمانی پولادین با درجهای بالا بودند، ملائكه هم به یاریشان شتافتند و همراه و همگام با آنها بر كافران شمشیر میكشیدند و آنها را از دم تیغ میگذراندند.
آری ایمان انسان را به جای میرساند كه ملائكه مشتاق دیدار و خدمت به او میگرداند و هر كس به تناسب ایمانش میتواند از چنین موهبتی برخوردار شود. این است چیزی كه ما به سوی آن شما را فرا میخوانیم! نعمتی كه به محض دست یافتن به آن، حزن و اندوه نسبت به گذشته و ترس و نگرانی نسبت به آینده از قلب انسان رختبر میبندد. و انسان با دورنیپر از آرامش و امنیت احساس سعادت و خوشبختی میكند.
• مقایسهای میان ایمان و ثروت و مقام:
همانگونه كه برایمان روشن شد، ثروت و مقام نه تنها مایهی سعادت و خوشبختی نیستند، بلكه حزن و خوف و شقاوت و بدبختی انسان را چندین و چندین برابر میكنند . { البته منظور ما این نیست كه مسلمان دنیا را ترك گوید و به دنبال مسائل اقتصادی و دنیوی نباشد، بلكه هدف این است كه انسان نباید ثروت و مقام را معبود خود گرداند و آنها را مایهی خوشبختی بداند.}
ثروت و مقام در دنیا چنیناند و لحظهای قبل از مرگ نیز شكنجه و عذاب را برای طالبان خود به ارمغان میآوردند، زیرا شكنجه بعد از مرگ شروع نمیشود، بلكه لحظهای قبل از مرگ ملائكه بر گناهكاران وارد میشوند و با سیلی ولگد و پسگردنی از او استقبال میكنند و او را ناسزا میگویند و این شكنجه و عذاب خفتآور تا ابد ادامه خواهد داشت. آری عذاب جهنم و خشم و غضب خدا از نتایج و آثار، قراردادن و ثروت و مقام به عنوان معبود و هدف است.
این است نوعی از زندگی و حیات دنیا و دنبال مقام و ثروت بودن و آثار و نتایج دنیوی و اخروی آن.
* *
نوع دیگری از زندگی در مقابل این زندگی ذلت بار، زندگی مومنانه میباشد.زندگی كه در آن انسان از نعمتهای دنیا برخوردار میشود و از آنها استفاده میكند اما برای او هدف و معبود نیستند. زندگی كه طی آن انسان همه چیزش را وقف و قربانی بزرگترین هدف زندگیش یعنی ایمان میكند، و نقداً هم پاداش را دریافت میكند ، بطوری كه حتی، اگر هم بنابر فرض محال، بهشتی در كار نباشد، هیچ ضرری نكرده است. زیرا برای او همین كافیست كه به مقام و منزلتی دست یافته كه درونش آرامش یافته و هیچ خوف و حزن و نگرانی و اندوهی در درونش وجود ندارد.
مثلاً كسی را تصور كنید كه حتی یك چاقو هم برای دفاع از خود ندارد و قدرتمندترین طاغوت و حاكم او را به انواع تعذیبها تهدید میكند، ولی او بیباكانه و با آرامش خاطر به دنبال زندگی و هدف والای خودش است، انگار كه حتی یك مگس دشمن هم ندارد.
• یكی از مسلمانان زندانی در كشتارگاههای عبدالناصر مصر در مورد سید قطب (رح) میگوید: یكبار كه مرا برای ریختن آشغال از سلولم بیرون فرستادند، در حیاط زندان سیدقطب (رح) را دیدم كه در گوشهای از حیاط آرام قدم میزند. نزدیكش رفتم و به وی گفتم: منتظر چه چیزی هستید؟! او با آرامش پاسخ داد: « منتظرم كه به نمایندگی از طرف مسلمانان به حضور پروردگارم بروم.» به این جواب سید توجه كنید، سیدی كه پست وزارت را به او پیشنهاد كردند، اما همچون پركاهی بیارزش و ناچیز بدان مینگرد!
یكی از خونخوارترین دیوصفتان تاریخ هرلحظه در پی شكنجه و عذاب وی بود و او را بگونهای شكنجه میداد كه انسان از بیان آن شرم دارد. اما او نه تنها منتظر مرگ و سر كشیدن شربت شهادت است، بلكه میخواهد به پیشگاه پروردگارش برود و به نمایندگی از طرف مسلمانان، وضعیت ایشان را گزارش بدهد.
این است خوشبختی و سعادت واقعی، كه اگر حتی بهشتی هم در كار نمیبود، همین آرامش و آسودگی خاطری كه در اثر ایمان كسب كرده برایش كافی بود. ولی فضل خدای مهربان این را اقتضا كرده كه بهشت ، و از آن بالاتر رضوان خدا(ج) را هم داشته باشد.
ای انسان آگاه و خردمند، ای آنكه ادعای سروری و شرافت و كرامت داری! لحظهای بیاندیش و مقایسهای كن میان این دو نوع زندگی؛ یكی مثل حیوان چریدن و شقاوت در دنیا همراه با خوف و حزن بودن و عذاب شدید لحظهی قبل از مرگ و بعد از آن جهنم و خشم خداست. و دیگری زندگی مومنانهی كه نتیجهی آن، سرفرازی و عزت و تسلیم نشدن در برابر هیچ قدرتی غیر از خدا، ارامش به معنای واقعی، دارای نفس مطمئنه شدن، بدون خوف و حزن زندگی كردن، لحظهای قبل از مرگ استقبال محترمانه ملائكه، ادامهی سیر بسوی كمال در بررخ، نعمتهای برزخ، بهشت و رضوان خداست.
انسان عاقل و هوشیار نیازی برای تحقیق و تامل بیشتر میان این دو زندگی ندارد، او فقط به عزمی قاطع و راسخ و تصمیمی لحظهای نیازمند است تا زندگی نوع دوم را برگزیند.
بعد از آن مقاسهی ساده و برگزیدن ایمان با تصمیمی جدی و قاطع، دیگر انسان هیچ وقت از آن منصرف نمیشود. زیرا در آن لحظه چنان لذت ایمان را احساس میكند كه به هیچ قیمتی حاضر به از دست دادنش نیست.
اگر كسانی هم در گذشته یا حال بخاطر شكنجه و تعذیب از ایمان خود دست برداشتهاند، مطمئناً آنها از همان لحظهی نخست لذت واقعی ایمان را نچشیده و درك نكردهاند. زیرا هركس یك لحظه ارتباط واقعی ایمان با خدا داشته باشد، غیر ممكن است كه آن را با تمام ثروتها و مقامهای دنیوی معاوضه كند.
برای اینكه انسان بعداً دچار مشكل نگردد، باید در همان لحظهای نخست انتخاب زندگی مومنانه، این را به یاد داشته باشد كه با اخذ چنین تصمیمی با بدترین و خشنترین انسانها روبرو میشود كه علیه او به پا خواسته و با او مبارزه میكنند، لذا باید همان لحظهی اول با تصور و تجسم چند نوع از بدترین و سختترین شكنجهها كه ممكن است به آنها دچار گردد، این تصمیم را بگیرد و این نوع زندگی را برگزیند، مثلاً فكر كند كه بدن او را قطعه قطعه میكنند و او را به خوردن گوشت خودش مجبور میكنند یا اینكه او را به تدریج با آتش میسوزانند.
در نتیجه اگر طی زندگی مومنانهاش به شكنجهای دچار شود، برایش غیرمنتظره نیست و از قبیل آمادگی آنرا داشته، و اگر هم شكنجهای در كار نباشد یا كمتر از آنچه تصور كرده باشد. خدا را شكر میگوید.
اگر در آن لحظهی حساس با موفقیت و قاطعیت و آگاهی ایمان را برگزیند، در تمامی شرایط و مواقع موفق خواهد بود و میتواند موقعیت ایمانی خود را حفظ كند، دیگر فرقی ندارد، در میدان جنگ، در زندان، در برخورد با خانواده و جامعهی منحرف و در برخورد با هر چیزی كه مانع سیر او در راه خدا گردد، موفق و پیروز میشود. و به استقامت راه خود را ادامه میدهد.
از خدای عزوجل خواهانم مارا یاری كند كه با تمام وجود، فرق این دو نوع زندگی را درك كنیم و ما را یاری كند با عزمی قاطع و راسخ راه درست را انتخاب كنیم. و به ما صبر و استقامت عنایت كند و به سعادت ابدی نائل فرماید.
پروردگارا از ما بپذیر، بی گمان تو شنوا و دانا هستی.
پروردگارا ! در دنیا و آخرت به ما نیكی عطا بفرما و ما را از عذاب آتش نگهدار.
پروردگارا ! نور ما را كامل بگردان و ما را ببخشای چرا كه تو بر هرچیز بس توانایی.
وصلی الله علی سید نا محمد و علی آله و صحبه اجمعین
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
*****************************************************
منبع:اصلاح
نوشته شده در دوشنبه 14 آذر 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ توسط : ماکوان
ویرایش شده در - و ساعت -